حسن حسن زاده آملى

253

هزار و يك كلمه (فارسى)

خود انسان رغبتى آفريده كه به طبع خويش مايل است چنان‌كه تا طفل متولد مىشود هرچه در دهانش بگذارند مىمكد و چون به سن بلوغ رسيد مايل به زن مىشود و اگر اين امور تكليف قهرى بود هرگز ممكن نبود قهرا طفل را سير كنند و مردم را مجبور به نكاح نمايند . همچنين در اوامر تشريعى يعنى در دعوت به دين خداوند طورى دعوت مىكند كه مردم خودشان رغبت به عبادت خدا كنند و در قلب خويش تعصب براى دين داشته باشند ، لذا اول خود را به رحمانيت و رحيميت ستوده چنان‌كه در مذهب مسيح خداوند را به نام پدر خوانده‌اند و چون دانستند خداوند عالم مهربان است بالطبع او را دوست دارند و خودشان طرفدار دين و عبادت او مىشوند و سنت الهيه در انسان مطلقا همين است در هيچ چيز نمىتوان او را مجبور كرد و اگر اتفاقا بر اظهار عقيده بر خلاف ميل خود مجبور شود زود دست برمىدارد ، لذا امرا مىكوشند كه خود را محبوب رعايا قرار دهند . مطلب چهارم - الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ انشاء است نه اخبار ، چون گوينده به اين لفظ حمد مىكند و خبر از حمد كسى نمىدهد ، بنابراين نبايد گفت كه آيه دلالت مىكند كه هر حمدى از هركس نسبت به بزرگتر از خود صادر شود در حقيقت حمد خداست و در آن تكلف نمود . مطلب پنجم - بعضى گويند « عالمين » مخلوقات صاحب عقل‌اند و بعضى گويند كليهء مخلوقات چه با عقل ؛ مثل انسان و چه بىعقل مانند درخت و كوه و سنگ و آسمان و زمين . و « رب » يعنى پروردگار ، به معنى كسى است كه از اول وجود تا آخر اشياء بپرورد نه آنكه وجود دهد و آنها را رها كند ، مثلا « ربّ الدار » به صاحبخانه مىگويند چون پيوسته به خانه رسيدگى مىكند و از آيات كريمهء قرآنى چنان‌كه خواهد آمد واضح خواهد شد كه كليهء موجودات در وجود و بقا محتاج به فيض خداوند هستند و خداوند با نهايت حكمت و مراعات مصلحت لوازم بقاى هريك را ايجاد فرموده ، چنان‌كه عقلا در ادراك دقايق آن حيران‌اند . مطلب ششم - مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ را بعضى از قرّاء ملك يوم الدين خوانده‌اند ؛ يعنى